اگر چه از ستم جای شما در کنج زندان است
ولی گل می کند بی شک هر آنجاییکه باران است
کجا ققنوس را خفاش در زنجیر بتواند.
اسیر مهربانی های تو دربند و دربان است
چه زندانی که مسجد شد از اینکه همدمت هر شب
مناجات و دعا و سجده و تسبیح و قرآن است
به وقت خشم می بخشی چنان تو کاظم الغیظی
که ایوب از صبوریهات بی اندازه حیران است
هنوز از کاظمین ات بوی دود و آه می اید
همان جایی که از داغ شما سر در گریبان است
دلم تنگ ضریح توست هنگام خطر حتی
برای دیدن صحن شما جان نیز ارزان است
تمام آرزو های تو در این شهر روییده
تمام شهرها درماتمت مثل خراسان است