پریشانم شبیه کودک گم کرده مادر را
بچرخان سمت این آشفته ی مجنون خود سررا
گریبانم هنوز از عطر دیدار تو سرمست است
بیا بگشای بر روی من این باغ معطر را
برایم عشق مثل بت پرستی ،کفر بود اما
چنان پیغمبران در من شکستی جام باور را
دلت مثل کبوترهای معصوم است در طوفان
نشاید بسپرم بر خشم طوفان این کبوتر را
چطور از خنده های دلفریبت دست بردارم
چگونه طی کنم بی مهر تو آبان و آذر را
گشودم سفره ای از خویش و هی خوردم خودم را بعد...
کشیدم آخرین بشقاب های شام آخر را
چه باید کرد وقتی سهم من تنها خیال توست
رضایت می دهم با اشک این رزق مقدر را
سید حسین سیدی
باب الجواد راه رسیدن به بندگی است...ما را در سایت باب الجواد راه رسیدن به بندگی است دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 36