
xa0 اگر چه از ستم جای شما در کنج زندان است ولی گل می کند بی شک هر آنجاییکه باران است xa0 کجا ققنوس را خفاش در زنجیر بتواند. اسیر مهربانی های تو دربند و دربان است xa0 چه زندانی که مسجد شد از اینکه همدمت هر شب مناجات و دعا و سجده و تسبیح و قرآن است xa0 به وقت خشم می بخشی چنان تو کاظم الغیظی که ایوب از صبوریهات بی اندازه حیران است xa0 هنوز از کاظمین ات بوی دود و آه می اید همان جایی که از داغ شما سر در گریبان است xa0 دلم تنگ ضریح توست هنگام خطر حتی برای دیدن صحن شما جان نیز ارزان است xa0 تمام آرزو ...
ادامه مطلب